شنیده ام که مجازات عشق سنگین است ...

 

 http://uploadfa.net/uploads/13481205311.jpg

واصبر لحکم ربک فانک باعیننا ... ۴۸ طور

اگه بتونم بخاطر تو صبر کنم حتما تو هم منو زیر نظرت می گیری ...

وای که چه کیفی داره زیر نگاه مهر و محبت و کرامت تو رفتن !!!

و من گریخته ام ...

                          و در پی من صیادها ... 

                                                          و فرا رویم دامها ...

یا ضامن آهو!

                     من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست !!!

 

هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است
بلند حرف بزن،گوش شهر سنگین است ...


بلند حرف بزن ماه بی قرینه، ولی
مراقب سخنت باش ، شب خبرچین است ...


مراقب سخنت باش و کم بگو از عشق
شنیده ام که مجازات عشق سنگین است ...

اگر به نام تو دستی به آسمان برخاست
گمان مبر که دعا می کنند ، نفرین است ...


به قدر خوردن یک چای تلخ با من باش
که تلخ با تو عزیزم هنوز شیرین است ...


مرا به خوب شدن وعده می دهی اما
شنیده ام همه ی وعده ها دروغین است ...


به حال و روز بد پیش از این چه می نالی؟
چه ماجرا که به تقدیرمان پس از این است ...
  ناصر حامدی

 

 تازه تر کن داغ ما را !!!       با صدای سالار عقیلی

مرا جمال تو باید قمر چه سود کند؟!!!

 

 

مدتی است برای آمدنش  دلم شور می زند ...

کوبه درت را میزنم ای میزبان همیشگی اجابت ...

الیک فزعت و الیک راغب ...

کم کم باید رفت به استهلال قمرت اما

مرا جمال تو باید قمر چه سود کند؟!!!

------------------------------------------------------------------

مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
 مرا جمال تو باید قمر چه سود کند؟!!!
 
چو مست چشم تو نبود شراب را چه طرب
چو همرهم تو نباشی سفر چه سود کند؟!!!
 
 چو یوسفم تو نباشی مرا به مصر چه کار
چو رفت سایه سلطان حشر چه سود کند؟!!!
 
لقای تو چو نباشد بقای عمر چه سود
پناه تو چو نباشد سپر چه سود کند؟!!!
 
شبم چو روز قیامت دراز گشت ولی
دلم سحور تو خواهد سحر چه سود کند؟!!!
 
شبی که ماه نباشد ستارگان چه زنند
چو مرغ را نبود سر دو پر چه سود کند؟!!!
 
چو زور و زهره نباشد سلاح و اسب چه سود
چو دل دلی ننماید جگر چه سود کند؟!!!
 
چو روح من تو نباشی ز روح ریح چه سود
بصیرتم چو نبخشی بصر چه سود کند؟!!!
 
مرا به جز نظر تو نبود و نیست هنر
عنایتت چو نباشد هنر چه سود کند؟!!!
 
جهان مثال درختست برگ و میوه ز توست
چو برگ و میوه نباشد شجر چه سود کند؟!!!
 
خبر چو محرم او نیست بی‌خبر شو و مست
چو مخبرش تو نباشی خبر چه سود کند؟!!!
 
همخوانی غزل زیبای حضرت مولانا را از اینجا بشنوید ...
 
تا رویت هلال ماهت تنها ۱۳شب باقیست ...

انزوا ؛ اعتراض یا انتظار ؟!!!

 http://www.torbatonline.com/wp-content/uploads/2012/04/ya-mahdi1.jpg

سلام آقا

دیشب امام جماعت مسجدمون می گفت:

 دو چیز ابرقدرتها و ستمگران عالم رو زیاد اذیت می کنه :

اول زنده نگه داشتن عاشوراء و شعار هیهات منا الذله جدتون آقا سیدالشهداء 

و دوم مهدویت و انتظار اومدن شما ...

این روزهاخوب می فهمم که آن عارف دلسوخته* چگونه می سوخت و از شما می گفت:

" انتظار نه احتراز و کناره گیری ست که تو نمی توانی در آنچه هستی بمانی

 و نمی توانی از آنچه که باید داشته باشی ؛ چشم پوشی کنی ...

انتظار حتی بالاتر از اعتراض و فریاده ... که انتظار آماده باشه ؛

تا نقطه ضعفهای خودم رو پر کنم و موانع رو بشناسم ...

بی جهت نیست که" انتظار فرج بالاترین اعماله نه بالاترین حالات" ...

آنکس که بن بست رو نمی پذیره و تحمل نمی کنه ؛ در انتظار گشایشه ...

 و به دنبال مطلوب ؛ آماده هست و مهیا که :

من انتظر امرا تهیأ له ..."**

اما من چند شب پیش در سینما با "رضا"***یی برخوردم که گرچه صاف بود و ساده و زلال

گرچه ظلمی نمی کرد اما

توان مقابله با واقعیات اجتماعی و رنجها و حوادث رو نداشت ...

"رضای"ی که دوست می داشت بیشتر بخوابد تا بیکاری و بزهکاریهای اجتماع را نبینه

و توانی و آمادگی برای رویارویی با قدرتهای زر و زور و تزویر در او نبود ...

رضایی که آنقدر ضعیف و رها بزرگ شده بود که در مقابل کوچک ترین هجمه ها

ناملایمات و لرزشهای حتی زمین خودش را خیس می کرد ...

"خوابم میاد عطاران" گرچه تنیده شده با واقعیات تلخ اجتماع ماست

و سرشار از طنز موقعیت اما لابلای همه شیرین کاریها و رئال بودن فیلم

یک پیام بسیار تلخ را القاء می کند :

"بهتر که بخوابیم تا نبینیم ..."

غافل از اینکه دنیا تا دنیاست کوره پزخانه ست ؛ نه خوابگاه و عشرتکده یا حتی میکده ...

تفرجگاه نیست و نمی توان به بهانه اینکه دیگران خوردند و بردند و گند زدن

 امروز خودم را به خواب بزنم که  گند را من نزده ام و شانه از مسئولیت خالی کنم ...

این جناح و آن جناح و زد و بند اون حزب با حزب دیگه و قدرت طلبی فلان و اشرافیت و زراندوزی

بهمان بوده و به میدان نیام که آلوده می شم ...

 منکه می تونم همین حوزه خودم را پاک نگه دارم؛ به همین مقدار حداقل مسئولم ...

مومن بن بست نداره ؛ برخلاف رضای خوابم میاد که خسته و وازده و منزوی و ترسوست ...

و خوش بین و خوش خیال که همه چیز درست می شود فعلا بخوابم که نبینم ...

دعا کن آقا تا بیدار شویم و خواب نمانیم ...

-------------------------------------------------------

این که با کسی که بی قرار نیست
صبح و شب
گفتگو کنی که انتظار چیست
                                 خنده دار نیست؟
....
خنده دار نیست؟
این که با کسی که در دلش قرار نیست
صبح و شب
گفتگو کنی که انتظار چیست؟                                حسن بیاتانی 

--------------------------------------------------------------------

*مرحوم آیت الله صفایی حائری

**برگرفته از کتاب انتظار مرحوم صفایی

***"خوابم میاد " ساخته رضا عطاران 

 

با زندگانت زنده‌ام با مردگانت مرده‌ام ...!!!

 

الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک

 الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک ... مناجات شعبانیه

تو که می دونی حول و قوه و توانی برای ترک معاصیت نیست ...

مگر منو با جذبه و جلوه و سوز و شور و عشق خودت بیدارم کنی ...

برای همینم هست که با مردگانت مرده و با زندگانت زنده ام ...

حشر و نشر مرا با زندگانت افزون کن ...*

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون ... **۱۶۹ آل عمران

الناس نیام فاذا ماتوا فانتبهوا ...

ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده‌ای

با زندگانت زنده‌ام با مردگانت مرده‌ام ...؟!!!

با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفته‌ام ...

با منکران دی صفت همچون خزان افسرده‌ام ...!!!        مولوی

---------------------------------------------------------------------

 * رفته بودم میان زندگان بهشت رضا (ع) ...

** و چه کسانی زنده تر از سیدالشهداء ؛ ابوالفضائل و سیدالساجدین (ع) ؟!!!

کاروان شهید ...      با صدای شهرام ناظری

تا حلول ماه مبارک تنها ۲۷ روز دیگر باقیست ...

الجمع مهما امکن اولی من الترک !!!

 

 http://www.iricap.com/images/book/book-big-100501045040-be%20hamin.jpg

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ... و ان الله لمع المحسنین ... ۶۹ عنکبوت

مهم مجاهده برای او و به سوی اوست ... راهها خود به خود باز می شه ...

برای هیچ کس بن بستی نیست ... در هر شرایطی که باشه ...

و سبل نشون می ده که می تونه راههای مجاهده و مبارزه مختلف باشه ...

 مهم اینه که سبل او باشه "سبلنا" ...

و باز شکی نیست "با توجه به جمله اسمیه و لام تأکید" که او با محسنین هست ...

محسن همون که نه تنها انگیزه الهی داره "ایمان"و نه تنها که عملش صالح هست ...

که کار رو هم به خوبی و در بهترین شکلش انجام می ده ...

"یواشکی در نمی زنه که بگه رفتم در زدم نبودن"

اللهم اجعلنا من المحسنین ...

هنگامه قاضياني در نمايي از فيلم «به همين سادگي» ساخته سيدرضا ميركريمي

ـ برامون عادی شده که هرچند وقت یکبار اورژانس بیاد در خونه و مامان رو ببره به بخش قلب ...

اونقدر عادی و راحت که وقتی اورژانس اومد و داشتن آمادشون می کردن

دیدم کاری از من برنمیاد ... رفتم پای صندوق رأی ... "الجمع مهما امکن اولی من الترک"

همسرم گفت : از تو انقلابی تر ندیدم!!! مامان ... اورژانس در خونه ... تو گذاشتی و رفتی ؟!!!

ـ شبی تا صبح کنارش در بیمارستان بودم ... کم خوابیدم اونشب ...

قندبالا و فشار بالا و چربی خون بالا با یه پای مصنوعی ...

مامان خواب بود ... گه گاهی صدای ناله ها و فریادهایی از پایین بخش اورژانس شنیده می شد :

مادر ... مادر ... مادر ... چرا تنهام گذاشتی؟!!!  ای خدا!!! ...

 این چه بلایی بود که سراغم اومد؟!!! ...

و جیغ زدنها و ...

صبح که می خواستم برم ؛ می رفتم سراغ پرستار و هی برمی گشتم ...

مامان گفت: چرا نمی ری؟ هی برمی گردی ؟

گفتم : بوست نکرده بودم ...

"اما راستش جذبه خاصی داره ... منظورم ابهتش نیست ... دوست داشتنی بودنشه ..."

- مامان از مرگ نمی ترسه ...

همین الآن پارچه نوشته سیاه درگذشت بزرگ خاندان گلبازخان

 "مربوط به مرحومه مامان بزرگم"رو بخاطر اینکه اسراف نشه برای خودش زیر تختش گذاشته ... 

به همراه کفن و وصیت نامه اش ..."الجمع مهما امکن اولی من الترک"

و جالب تر اینکه ابدا اهل پرهیز نیست ...

"تازه می فهمم به کی رفتم!!! ... اهل تقوای پرهیز نیستم ...

حالا شاید اهل تقوای ستیز باشم"

 همه چیزی می خوره ...

 خصوصا کله پاچه با چربی خون ۴۰۰ -  ۵۰۰ و فشار خون ۱۸ و قند ۳۸۰

می گم فشارت چند بود؟ می گه :۱۸ ... می گم اینکه بالاست ...

 می گه: نه برای من بالای ۱۸ خوب نیست

می گم : قند خون؟!!!

می گه:۲۵۰ نزدیک ۳۰۰

خواهرم از دور با تندی می گه: مامان !!!! نزدیک ۴۵۰ هست ... چطور می گی ۲۵۰؟

می گه: خب ۲۰۰ تاش زیر خاک ... عادیه دیگه نه؟!!! می مونه همون ۲۵۰ تا ...

ـ می گه : تو خیلی خوبی ... می گم برای چی ؟

می گه برام پفک میاری ... چیپس ... تخمه ... شکلات و ووو ...

نمی دونم چرا منو اهل جمع آفریدن "الجمع مهما امکن اولی من الترک "

برای همین هم بزرگترین مشکلم همینه که "نه"نمی تونم بگم ...

حتی برای جون مامانم هم اهل پرهیز نیستم ...

می گم دیگه نوشابه نخور ... می گه اشکالی نداره کمی آب می ریزم داخلش ...

"الجمع مهما امکن اولی من الترک"

ـ در بیمارستان دیدم زل زده به قوطی آناناس ... گفت :همین ظرف رو بیار  ... آب رو هم بیار ...

گفتم برای چی ؟ گفت: روی آناناسها می خوام کمی آب بریزم و بخورم ...

شیرینیش از بین می ره ...

می گه :همون آب انار رو هم با خودت بیار ... می گم قند داره مامان ...

می گه: نه می خوام فشارم بیاد پایین ...

ـ یه روز صبح دیدم سخت مشغول کله پاچه ست ...

گفتم : مامان تو رو خدا الآن فشارت می ره رو ی۲۰ ها ...

اورژانس و بیمارستان که برام عادی شده اما جواب این زن داداشا رو چجور بدم؟!!!

 دخترت پوستم رو می کنه ها ...

گفت: فکر اونجاشم کردم ... بیا اینم آب لیمو تا خیلی نره بالا ...

"الجمع مهما امکن اولی من الترک"

گفتم :باشه از مادری که فرزند شیرخوارش "من"رو با وجود فقط دو سه ماهگیش

کنار بیت الله الحرام تو خیابون کنار اتوبوس با وجود سگهای ولگرد رها می کنه

 و می ره سراغ طوافش همچین فرزندی دور از ذهن نیست که

 به مامان دیابتی با فشار خون بالا و چربی خون زیاد

و پای  قطعیش"بخاطر دیابت" اجازه بده کله پاچش رو هم با اشتهاء کامل نوش جان کنه !!!... 

"الجمع مهما امکن اولی من الترک " ...

ـ با همه اینها به فاطمه دخترم که شیفته عزیزش هست گفتم: اگه روزی عزیز ...

بغض کرد و نگاه تندی به من کرد ...[عصبانی]

گفتم :می دونی تموم جمع خوبی که داریم با داداشها و عمه جونت

 فقط بواسطه همین عزیزت هست؟!!! ...

ببین چه اختلافی در عقاید و سلیقه ها و جریانات فکری و سیاسی این جمع نهفته هست ...

همش رو عزیز با شوخیها و بذله گوییها و شیرین کاریهاش برامون شیرین کرده ...

ـ وقتی می خواد یه حرفی رو به قول خودش سربسته بزنه خانمها فرار می کنن ...

مادر ندیدم "و شاید فرزند"که اینقدر صریح جدید ترین جوکهای روز رو از همون نوع بدترینش

به هم منتقل کنند ...

"بدآموزی نکنین ... مامانم اولا تنهاست ثانیا ۶۶ سالشه ... منم چند روز پیش از ۴۰گذروندم!!!

ثالثا شاید این همون سبل باشه ... شاد کردن مامان به هر چیزی می ارزه ..."

ـ در غم و فراق مرحوم آقام در جمع نگریستم و شاید خیلی کم بود ...

"هرچند که در خلوت برای نداشتنش و غفران و رحمتش

همواره و مدام به شدت گریان و نالان بوده ام" اما قول نمی دم که ...

ـ نمی دونم چرا این روز عیدی گفته ها مدام به سمت و سوی دیگه ای می ره ...

ـ هر وقت سرحال هست و ازم راضی ... زود می خوام که خواسته ام رو از خدا بخواد ...

می گه: نه نمی گم ...

می گم : برای چی؟ می گه : می دونم تو چی می خوای !!!

گفتم : باشه ... مگه مامانتون رو خودم در قبر نکردم ؟!!!...

هی قبرکنه تلقین می خوند و منم مدام طفلک رو تکون می دادم ...

آخرش هم دیواره قبر ریزش کرد و مجبور شدم مامانتون رو گور به گور کنم

 و جاقبر بغلیش دفن کنم ... باشه ... بترس مامانی بترس از این فرزند خلافت ...

ـ الهی خونه هیچ کی بی چراغ مامان نمونه ...

ـ خدایا می دونم که جایگاه و مقام مادری رفیع و بهشتت زیر پای اوست ...

اما اگه می شه منم مثل او بهشتی صفت و بهشتی مقام جا بده ...

خودت می دونی که "الجمع مهما امکن اولی من الترک "

به همین سادگی ولی برای تماشاگرانی ساده (نگاهي به فيلم به همین سادگی)

تولد سیده دو عالم و روز مادر و زن به همتون مبارک ...

بویژه همکاران و دوستان خوب واقعی و مجازی ام

و از همه مهمتر زوجه ضعیفه خودم ...

که چنین مردی که هنوز تفکیک شوخی و جدیش براش لاینحل مونده رو تحمل می کنه ...

بار بگشایید اینجا کربلاست ...

 

 پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟
این سرزمین غمزده در چشمم آشناست ...


این خاک بوی تشنگی و گریه می دهد
گفتند:«غاضریه» و گفتند:«نینوا»ست ...


دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح
آهسته زیر لب به خودش گفت: کربلاست ...


توفان وزید از وسط دشت، ناگهان
افتاد پرده، دید سرش روی نیزه هاست ...


یحیای اهل بیت در آن روشنای خون
بر روی نیزه دید سر از پیکرش جداست ...


توفان وزید، قافله را برد با خودش
شمشیر بود و حنجره و دید در «منا»ست ...


باران تیر بود که می آمد از کمان
بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست ...


افتاد پرده ، دید به تاراج آمده ست
مردی که فکر غارت انگشتر و عباست ...


برگشت اسب از لب گودال قتلگاه
افتاد پرده، دید که در آسمان عزاست ...

-------------------------------------------------------------

بعد از سفر به تاجیکستان و ماموریتهای جدید برای هر حرکت و اقدام جدیدی

باید به امامی پناه برد که کشتی نجات است و عهدها تازه کرد ...

نشاط و طراوتی تازه یافت ...

تا در سالی جدید با همتهایی مضاعف و باور به رفتن و نماندن

باری را از دوش ولی برداشت ...

گرچه هنوز ثقل بارم بر دوش خودم و زمین و زمینیان سنگینی کند ...

" ان بینی و ببن الله تعالی ذنوبا قد اثقلت ظهری ..."

دلخوشم به امامی که وعده نجات داده ست ...

و امید به علمداری و نصرت عمویی که غیرت الله ست و سخت باوفا ...

و ایاه اسئل ان یسعدنی بکم و یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ...

دعاگوی همه دوستان خوب واقعی و مجازیم در سرزمین نینوا هستم ...

سال نو برای هممون آغاز دویدنها و همتهای عالی برای عروج به قله های آسمانی عبودیت باشه ...

عیدتون مبارک و لحظاتتون سرشار از حضور او ... 

گفتن از رمضان که گذشتیم امید به سعادت نداشته باش الا در عرفه

و این روزها با پهلو گرفتن در عرشه کشتی نجات سید العشاق

امیدم برای ورود به رمضان الکریم بیش از گذشته شده ...

کربلای معلی ... یکشنبه ۲۸اسفندماه ۱۳۹۰ تا رمضان آینده تنها ۱۲۶روز دیگر باقیست ...

که انفصال تو از من ورای ممکن هاست ...

  

و اصبر و ما صبرک الا بالله و لاتحزن عليهم و لا تک في ضيق مما يمکرون ... 127 نحل

سلام ...

نمی دونم چرا سر زدن به دنیای مجازی از امور جاریه ام رخت بربسته

اما خواستم هم تشکری کرده باشم از دوستانی که میان و ابراز لطف می کنن

و نظر می ذارن و هم چند نکته کوتاه رو یادآور بشم :

جمعه ۱۲ اسفند که روز انتخابات مجلس هست اولین انتخاباتی ست که به دلیل سفر

 به تاجیکستان نمی تونم در اون شرکت کنم ...

این به اون سالی که در جبهه سنم قانونی نبود و رأی دادم در ...

"گفتن با کارت جبهه آزاده و می شه شرکت کرد و نیازی به شناسنامه نیست ..."

اینکه به چه کسی رأی بدیم هم مسئولیتی ست که از کسی به دلیل

 ائتلافها و لیستهای احزاب و اعلام حمایت فلان آیات عظام و دیگران از من و تو ساقط نمی شه ...

حتی این سخن ناصواب که صالح مقبول به از اصلح غیر معروف ...

اتفاقا امروز یکی از دوستان درباره فلان لیست پرسید ...

گفتم خوبه ... چون می فهمم که چه کسانی وامدار چه جریانات و احزابی هستن

تا بهشون رأی ندم ...

متأسفانه چه بسیار نامزدهای اصلح و صالحی که چون در لیست فلان حزب و جبهه نشده ان

حتی دوستان بی بصیرت با این نگاه که مقبول و معروف نیستن

 و یا رأیمون شکسته می شه و طرف رأی نمیاره کنارشون می ذارن ...

پس فرق من و تو و عوام کجاست ؟!!! 

این جملات می تونه ملاک و معیار باشه :

کسی را برگزینید که درد کشور را بفهمد درد مردم را بداند

 و از درد مردم احساس درد کند ...

 با مردم یگانه و صمیمی  باشد ... ساده زیست باشد

 و خود و خانواده و نزدیکانش از فساد و اشرافیگری و اسراف دور باشد ...

اگر نماینده ای بر سر کار آید که قبل از ورود به مجلس خود را وامدار دیگران کرده باشد

 و نانهایی به قرض گرفته باشد و بخواهد به مجلس که رفت قرض خود را اداء کند

 به درد نمی خورد ...

اصلح یعنی کسی که برای ریشه کنی فقر و فساد عزم جدی داشته باشد

به حال قشرهای محروم و مستضف دل بسوزاند

اصلح کسی ست که به فکر معیشت مردم ؛ دین مردم ؛ فرهنگ مردم

 و دنیا و آخرت من باشد ...

-----------------------------------------------------

صدا ز كالبد تن به در كشيد مرا

صدا به شکل كسي شد ، به بر كشيد مرا !


صدا شد اسب ستم ، روح من کشانده پي اش
به خاك بست ؛ به كوه و كمر كشيد مرا !

بگو كه بود كه نقاشي مرا مي كرد
كه با دو ديده همواره تر ؛ كشيد مرا ؟!

چه وهم داشت كه از ابتداي خلقت من
غريب و كج قلق و در به در كشيد مرا ؟!

دو نيمه كرد مرا ، پس تو را كشيد از من
پس از كنار تو اين سوي تر كشيد مرا !

میان ما دری از مرگ کرد نقاشی
به میخ کوفته در؛ پشت در کشید مرا !

خوشش نيامد ! اين نقش را به هم زد و بعد
دگر كشيد تو را و دگر كشيد مرا !

من و تو را دو پرنده كشيد در دو قفس !
خوشش نيامد ! بي بال و پر كشيد مرا !

رها شديم؛ تو ماهي شدي و من سنگي
نظاره تو به خون جگر كشيد مرا !

خوشش نيامد ، اين بار از تو دشتي ساخت
به خاطر تو نسيم سحر كشيد مرا !

خوشش نيامد؛ خط خط خط زد اينها را !
يك استكان چاي ، از خير و شر كشيد مرا !

تو را شكر كرد و در رگان من حل كرد
سپس به سمت لبش برد و … سر كشيد مرا !!!
--------------------------------------------------------

اللهم إنا نسئلک ان تملأ قلوبنا حبّا لک و خشیة منک ...
حبب الینا لقائک و حبب لقائنا ...
واجعل لنا فی لقائک الراحه والفرج والکرامه ... "
فرازی از ابوحمزه"

تا رمضان سال بعد تنها ۱۴۵ روز دگر باقیست ...

نام تو شد روشنی ذکر خموشان ...

 

-اکثر اوقات ساکت و در حال فکر بود ...

- خلقش نرم بود ...
-کسی را تحقیر نمی‌‌کرد ...
-حقی پایمال می‌شد از شدت خشم کسی او را نمی‌‌شناخت تا اینکه حق را یاری کند ...
-وقتی خوشحال می‌شد چشمها را به ‌هم می‌نهاد ...
-با مردم انس می‌گرفت و آنان را از خود دور نمی‌کرد ...
-بافضیلت‌ترین فرد نزد او خیرخواه‌ترین آنان برای مردم بود ...
-در مجالس جایگاه خاص برای خود برنمی‌گزید ...
-هنگامی که بر جمعی وارد می‌شد در جای خالی می‌‌نشست

 و به یاران خویش دستور می‌داد این گونه عمل کنند ...

- نفس خود را از سه چیز پرهیز می‌داد جدال، پرحرفی و سخنان غیرضرور ...

-در پی لغزش‌های مردم نبود ...
- بر روی زمین می‌نشست و غذا می‌خورد ...
-با دست خویش کفش خود را وصله می‌زد و جامه خود را با دست خود می‌دوخت ...
-آنقدر از ترس خدا می‌گریست که جای نماز آن حضرت نمناک می‌‌شد ...
-هر روز هفتاد بار استغفار می‌کرد ...
-لحظه‌ای از عمر بابرکت خویش را بیهوده نمی‌گذرانید ...
-دیرتر از همه مردم به خشم می‌‌آمد و زودتر از همه راضی می‌گشت ...
-با ثروتمندان و تهیدستان یکسان دست می‌داد و مصافحه می‌کرد

 وقتی به کسی دست می‌داد بیش از او دست خویش را باز نمی‌کشید ...
-با مردم شوخی می‌کرد تا مردم را خوشحال سازد ...


صادق آل محمد(ع)فرمود:
انی لاکره للرجل ان یموت و قد بقی خلة من خلال رسول الله صلی الله علیه و اله لم یات بها ...

من خوش ندارم کسی بمیرد در حالی که هنوز برخی از آداب پیامبر (ص) را به جا نیاورده است ...
 
میلاد رسول مهربانی حضرت ختمی مرتبت و شیخ الائمة حضرت صادق(ع) مبارکباد  ...
 
مشرق مطلق ...  با صدای علیرضا افتخاری ... تقدیم به رسول مهربانی ...
 
تا رمضان المبارک آینده تنها ۱۶۳ روز دیگر باقیست ...