نام تو شد روشنی ذکر خموشان ...

-اکثر اوقات ساکت و در حال فکر بود ...
- خلقش نرم بود ...
-کسی را تحقیر نمیکرد ...
-حقی پایمال میشد از شدت خشم کسی او را نمیشناخت تا اینکه حق را یاری کند ...
-وقتی خوشحال میشد چشمها را به هم مینهاد ...
-با مردم انس میگرفت و آنان را از خود دور نمیکرد ...
-بافضیلتترین فرد نزد او خیرخواهترین آنان برای مردم بود ...
-در مجالس جایگاه خاص برای خود برنمیگزید ...
-هنگامی که بر جمعی وارد میشد در جای خالی مینشست
و به یاران خویش دستور میداد این گونه عمل کنند ...
- نفس خود را از سه چیز پرهیز میداد جدال، پرحرفی و سخنان غیرضرور ...
-در پی لغزشهای مردم نبود ...
- بر روی زمین مینشست و غذا میخورد ...
-با دست خویش کفش خود را وصله میزد و جامه خود را با دست خود میدوخت ...
-آنقدر از ترس خدا میگریست که جای نماز آن حضرت نمناک میشد ...
-هر روز هفتاد بار استغفار میکرد ...
-لحظهای از عمر بابرکت خویش را بیهوده نمیگذرانید ...
-دیرتر از همه مردم به خشم میآمد و زودتر از همه راضی میگشت ...
-با ثروتمندان و تهیدستان یکسان دست میداد و مصافحه میکرد
وقتی به کسی دست میداد بیش از او دست خویش را باز نمیکشید ...
-با مردم شوخی میکرد تا مردم را خوشحال سازد ...