کشته یارم و با هستی او بسته وثاق ...
امروز پرچم سبز گنبد امام رئوف به احترام ایام سوگواری
سید و سالار شهیدان عزادار شد ...
تا اربعین حسینی این قلم خاموشی می گزیند
تا نهانخانه دل را در سوگ عزیز دردونه های هستی شستشو دهد ...
عزاداریها و سوگواریهاتون ؛ مقبول و مأجور آقا امام زمان (عج) ...
اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام
و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد علیهم السلام ...
اگر برایتان مقدور بود کتاب" سقای آب و ادب" را در این مدت مرور کنین ... التماس دعا ...
--------------------------------------------------------------
گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم
با همین قافله ام راه فنا می پویم
دست همت ز سراب دو جهان می شویم
شور یعقوب کنان یوسف خود می جویم
که کمان شد ز غمش قامت چون شمشادم
گفت هر چند عطش کنده بن و بنیادم
زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم
هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم
«فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم:
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم»
من به میدان بلا روز ازل بودم طاق
کشته یارم و با هستی او بسته وثاق
من دل رفته کجا و کجا دشت عراق!
«طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم»
لوحه ی سینه من گر شکند سُم ستور
ور سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور
باک نبود که مرا نیست به جز شوق حضور
«سایه طوبی و غلمان و قصور و قد حور
به هوای سر کوی تو برفت از یادم»
تا در این بزم بتابید مه طلعت یار
من خورم خون دل و یار کند تیر نثار
پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار
«نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم»
تشنه وصل وی ام آتش دل کارم ساخت
شربت مرگ همی خواهم و جانم بگداخت
از چه از کوی توام دست قضا دور انداخت
«کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟!» علامه سید محمد حسین طباطبایی(رض)