آه ... دیوارهای تو همه آیینه اند ... آیینه های من همه دیوارند ...
هذا مقام المستوحش الفرق ...
ان الراحل الیک قریب المسافة ...
بک یا الله ...
وقتی تو نیستی ... با صدای اصفهانی
تا مدتی ... ملتمس دعاهای خیرتون هستم ...
هذا مقام المستوحش الفرق ...
ان الراحل الیک قریب المسافة ...
بک یا الله ...
وقتی تو نیستی ... با صدای اصفهانی
تا مدتی ... ملتمس دعاهای خیرتون هستم ...
إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ۴۴صاد
اوّاب : عرب به زنبور عسلی که دائم به سوی کندو بازمی گرده رو اوّاب می گه ...
زنبور اگر برای جذب شهد گلها از کندو هم فاصله بگیره؛
باز مدام به خونه به آشیونه به کندو باز می گرده ...
هی می ره و هی باز می گرده ...
ایوب نبی(ع) را صابر یافتیم و او چه بنده خوبی بود ...
مدام روی دلش به سمت ما بود ...
إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ۴۴صاد
گاه در طول روز مشغله ها و دغدغه های فراوان محاصره ات می کنند ...
خونواده؛ اداره ؛کار؛ اجتماع ؛بحثهای کاری؛ بحثهای سیاسی؛ اعتقادی؛ اجتماعی؛
حتی اخلاقی تو رو ناخواسته دچار کدورت ؛ دچار دلتنگی ؛ دچار آسیب می کنه ...
روح و روانت رو دچار ضیق و عسر و حرج می کنه ...
همان لحظه برگرد که: انّه اوّاب ...
کاش بتونم در شلوغی جمعها و جلوتها ؛ مدام روی دلم به سوی تو باشه ...
خلوتی حتی در متن درگیریها و برخوردها ؛ در خدمت به خلق با تو داشته باشم ...
که اگر عزلت گوشه گیری جسم از خلقه ؛
خلوت گوشه گیری دل از ما سوی الله ست ...
می توان در جمعها خلوتی برای دل داشت ...
روی دل نه نیازی به زمان خاص داره نه مکان خاص
در نجوا هیچ نیازی به آداب و رسوم و سنت نیست ...

نجوا زمزمه های عاشقانه ست که حتی به هنگام
شستن ظرف و رخت شویی و آشپزی
حتی وسط کارزار و رزم نیز با توست ...
و این امتیاز آدمی به سایر خلایقه ...
که اباعبدالله (ع)در آخرین لحظات حیات دنیویی اش از آن غافل نیست ...
و فریاد استغاثه و زمزمه های عاشقانه اش بلند :
الهی رضا برضائک تسلیما لامرک لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین ...
---------------------------------------------
یار نوشت : رنج و بلایی زین بتر کز تو بود جان بیخبر؟!!!
ارمغان تاریکی ... با صدای محمد اصفهانی
شيخ از حارث بن مُغَيْرَه نَضْري روايت کرده که حضرت صادق (عليه السلام) مي خواند
در شب آخر شعبان و شب اوّل ماه مبارک رمضان :
اَللّهُمَّ اِنَّ هذَا الشَّهْرَ الْمُبارَکَ الَّذي ...
قَدْ حَضَرَ فَسَلِّمْنا فيهِ وَ سَلِّمْهُ لَنا وَ تَسَلَّمْهُ مِنّا في يُسْرٍ مِنْکَ وَ عافِيَةٍ ...
تو با یسر و عافیت و تندرستی که به من می دهی توفیق روزه داری می دهی ...
من از ماه مبارک سالم عبور می کنم "فَسَلِّمْنا فيهِ وَ سَلِّمْهُ لَنا" ...
اما :
تو بگو من چگونه به این ماه ضرر و صدمه ای نرسانم ؟!!!
تو بگو من چگونه از این ماه خارج شوم در حالیکه رمضانت از من دلخور و دلگیر نباشد؟
چگونه او سالم از من رد شود "تَسَلَّمْهُ مِنّا " ...
اِلهي وَ عَظْتَني فَلَمْ اَتَّعِظْ ....
منو موعظه کردی پند نگرفتم ...
وَ زَجَرْتَني عَنْ مَحارِمِکَ فلَمْ اَنْزَجِرْ ...
از معاصی و حرامها منزجرم کردی باز بیزار نشدم ...
فَما عُذْري فَاعْفُ عَنّي يا کَريمُ عَفْوَکَ عَفْوَکَ ...
دیگه چه عذر و بهونه ای دارم به جز عفو و بخشش توی بزرگوار ...
اِلهي اَنْتَ مِنْ حِلْمِکَ تُعْصي ...
می دونی تقصیر خودته !!! ... تو بخاطر حلم و صبوریت معصیت می شی ...!!!
وَ مِنْ کَرَمِکَ وَ جُودِکَ تُطاعُ ...
و به طمع بزرگواری و جود توست که اطاعت می شی ...!!!
فَکَانَّکَ لَمْ تُعْصَ وَ اَنَا وَ مَنْ لَمْ يَعْصِکَ سُکّانُ اَرْضِکَ ...
پس گویی ابدا تو نافرمانی نشدی ...!!!
در حقیقت من و همه کساني که نافرمانيت نکردند ؛ همه ساکنان زمين توئيم ...
همه مملوک و عباد توییم ...
شتر دیدی ندیدی ...!!!
---------------------------------------------------------
گرفته مه همه ی جاده را مشخص نیست
که صاف می شود آیا هوا ؟ مشخص نیست ...
چطور باید از این راه مه گرفته گذشت؟
از این مسیر که یک ردّ پا مشخص نیست ...
و من چقدر در این مه به گریه محتاجم
ولی برای خودم ؟ یا خدا ؟ مشخص نیست ...
چه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودت
شبانه راه بیفتی ... کجا ؟ مشخص نیست ...
و تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنی
و دورِ دور شوی ... دور... تا ... مشخص نیست ...
درست می روی آیا ؟ و یا ... نمی دانی
صحیح می رسی اما ؟ و یا ... مشخص نیست ...
... کسی شبیه نسیم از کنار من رد شد
غریبه بود ؟ وَ یا آشنا ؟ مشخص نیست ...
صدای روشن او با وجود مه پیداست
نگاه کن به افق! راه نامشخص نیست ...
تو پشت ابری و این قدر تابشت زیباست ؟!!!
هنوز آن طرف ابرها مشخص نیست ...
------------------------------------------------------
فرازی از ابوحمزه ثمالی با صدای مرحوم صالحی
گاهی اتفاقی به یه سریالی از تلویزیون برمی خوری که هاج و واج می مونی !!!
خوشبختانه دیدن سریال نابرده رنج قسمتم نشد ...
مگر سکانسهای آخر این سریال ...
اینجا رو بشنوید : نابرده رنج
این آخرین جملات و به عبارتی پیام مستقیم یه سریال درخصوص دفاع مقدسه ...
یه بار دیگه جمله آخر رو گوش کنین : نابرده رنج
از واضحات برنامه سازی اینه که پیامتون رو غیر مستقیم به مخاطب القاء کنین ...
این زمانی ست که شما یه پیام حقی رو و یه پیام اعتقادی رو می خواهید منتقل کنین ...
اما من هنوز متحیر مانده ام که چگونه می شود که یه پیام غیر ارزشی
مغایر با آرمانهای دفاع مقدس ؛ مغایر با حتی اصول اولیه میهن پرستی و وطن دوستی
رو رسانه ملی اینگونه با صراحت در نتیجه گیری یه سریالی که
مستقیم به دفاع مقدس برمی گرده ارائه می کنه ...
اگر در آژانس شیشه ای سلحشور خطاب به حاج کاظم در نقش منفی می گه :
دوره ات گذشته مربی !!!
در نابرده رنج سام درخشانی"جانباز دفاع مقدس "
پیام آور و پیام رسان حماسه دفاع مقدس ؛ خود به این نتیجه رسیده است که :
اشتباهه آدم بایس تو زمونه ش زندگی کنه ...
و زینب زمانه "خواهر شهید اسد"
با یک کلام هر چه ایثارگران هشت سال مقاومت ؛ مجاهده کرده اند اینگونه پاسداری می کنه:
نمی شه نمی شه هیچ چی رو عوض کرد ...
اینقدر ضعف و تسلیم در برابر ناملایمات زمانه برای رسانه ای که
هدایت افکار عمومی رو برعهده داره شگفت انگیزه ... شگفت انگیز ...
------------------------------------------------------------------
سروش آسمانی :
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود ...
با صدای مهرداد کاظمی