ما احلی العتاب بین الاحباب ...

http://uploadfa.net/uploads/13481205311.jpg


شنیده ام که مجازات عشق سنگین است ...

 

 http://uploadfa.net/uploads/13481205311.jpg

واصبر لحکم ربک فانک باعیننا ... ۴۸ طور

اگه بتونم بخاطر تو صبر کنم حتما تو هم منو زیر نظرت می گیری ...

وای که چه کیفی داره زیر نگاه مهر و محبت و کرامت تو رفتن !!!

و من گریخته ام ...

                          و در پی من صیادها ... 

                                                          و فرا رویم دامها ...

یا ضامن آهو!

                     من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست !!!

 

هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است
بلند حرف بزن،گوش شهر سنگین است ...


بلند حرف بزن ماه بی قرینه، ولی
مراقب سخنت باش ، شب خبرچین است ...


مراقب سخنت باش و کم بگو از عشق
شنیده ام که مجازات عشق سنگین است ...

اگر به نام تو دستی به آسمان برخاست
گمان مبر که دعا می کنند ، نفرین است ...


به قدر خوردن یک چای تلخ با من باش
که تلخ با تو عزیزم هنوز شیرین است ...


مرا به خوب شدن وعده می دهی اما
شنیده ام همه ی وعده ها دروغین است ...


به حال و روز بد پیش از این چه می نالی؟
چه ماجرا که به تقدیرمان پس از این است ...
  ناصر حامدی

 

 تازه تر کن داغ ما را !!!       با صدای سالار عقیلی

تو عاشقانه بخوان لا طریق الاّ عشق ...

ما پیش از آنکه تشنه شده باشیم، نوشیده ایم ...

و پیش از آنکه به اشتهاء آمده باشیم و با سوال ها گلاویز شده باشیم،

خود را تلنبار کرده ایم ...

و پیش از آنکه به معناها دست یافته باشیم،به کلمه ها رسیده ایم ...

و این است که باد کرده ایم و با آنکه زیاد داریم،مریض و بی رمق هستیم ...

 و به امتلاء ذهنی و پرخوری فکری دچار شده ایم ...

                                                                                                     برگرفته از کتاب رشد اثر زنده یاد علی صفایی ...

من و تو رهگذر ساحلیم و دریا عشق
دلی دوباره به دریا بزن، ولی با عشق ...

همیشه آبی و آرام نیست این دریا
همیشه نیست برای دلت مهیا عشق ...

تو را به جانب اعماق می برد که شبی
بیفکند به کناری جنازه ات را عشق ...

رها نمی کند این عشق جان به در ببری
بسوز در تبش امشب، و گرنه فردا عشق ...

میان این همه معشوقه های تکراری
زلال و آینه تنها تویی و تنها عشق ...

تو مومنانه بگو لا اله الاّ هو
تو عاشقانه بخوان لا طریق الاّ عشق ...

صبور و سرکش و زیبا و آسمانی و ژرف
زلال و روشن و گرم است عشق ... اما عشق!

"تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد"
بمان برای من ای معجز مسیحا، عشق!!!      
محمدرضا ترکی

سوگ تنبور ...                  با صدای هژیر مهرافروز

بگو رسیده بیفتم به دامنت یا كال ؟!!!

 

 

أللّهم إني أسئلك صبر الشاكرين لك ...من از تو صبر و تحمل و حلمی می خوام که شاکرانه باشه ...
 نه از روی کلفت و مشقت و رنج ...
که اون صبر؛ شکری بر داده ی تو  باشه ...
چه نعمت باشه چه نقمت !!!
من گمان کرده ام که اگر نعمت و برکت و رحمتی رسید اون زمان

زمانه ی شکر و سپاس و تشکره ...

حال آنکه خوبانت به من آموخته ان که صبر و حلم و تحملی داشته باشم که شاکرین دارن

که به شاکر هر چه رسد از نعمت تا نقمت ؛ از عطایا تا بلایا

او آن نعمت یا نقمت و بلا رو در راه او مصروف می داره ...

 
اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابی ...هم سپاس و تشکر دارم از تو برای مصایبی که به من می رسه

و هم نه تنها صابر که شاکرم بر همه ی مصایبت ...
که مصیبت اگر از سوی تو باشه
مصایب شیرینه !!!

 و عمل الخائفين منك ...

و عملی که از روی درک عظمت تو باشه ...

گمان کرده بودم که خائف به دور از عمل و تعامله...

یه آدم گوشه گیر و منزوی ...

اما خائف عامله... در متن حادثه ها حضور داره ...

عملش رو در بارگاه و آستان با عظمت او قرار می ده که می دونه این عمل ذره ای و گردی نیست ...

هم عامل و هم خائف ...

هم صابر و هم شاکر ...

---------------------------------------------------------------------

زمانه وار اگر می پسندیم كر و لال
به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال ...


مجال شكوه ندارم ولی ملالی نیست
كه دوست جان كلام من است در همه حال ...


قسم به تو كه دگر پاسخی نخواهم گفت
به واژه ها كه مرا برده اند زیر سوال ...


 تو فصل پنجم عمر منی و تقویمم
بشوق توست كه تكرار می شود هر سال ...

 
ترا ز دفتر حافظ گرفته ام یعنی
 كه تا همیشه ز چشمت نمی نهم ای فال ...


مرا زدست تو این جان بر لب آمده نیز
نهایتی ست كه آسان نمی دهم به زوال ...


 خوشا هر آنچه كه تو باغ باغ می خواهی
 بگو رسیده بیفتم به دامنت یا كال ؟


اگر چه نیستم آری بلور بارفتن
مرا ولی مشكن گاه قیمتی ست سفال ...


بیا عبور كن از این پل تماشایی
به بین چگونه گذر كرده ام ز هر چه محال ...


ببین بجز تو كه پامال دره ات شده ام
كدام قله نشین را نكرده ام پامال؟!!! ...


تو كیستی ؟ كه سفركردن از هوایت را
 نمی توانم حتی به بالهای خیال ...          محمد علی بهمنی

معجزه ....   با صدای محمد اصفهانی

ای هیچگاه ناکجا ! گو کی ، کجا بستانمت ...

 

قال الرسول (ص):

ارحموا من في الارض يرحمکم من في السماء ...

با آنچه در زمین هست مهربون و رئوف باش تا دلسوز و عطوف باشن با تو اهل سماء ...

و من قدر عليه رزقه فلينفق مما آتاه الله ...

کسی که محروم می مونه از رزقش "چه رزق معیشتی و چه رزق دلش"

از آنچه خدا به او داده انفاق کنه ...

مشکل ما اینجاست که نمی دونیم مما آتاه الله چیست؟

یه لبخند یه گوش شنوا یه سنگ صبور یه دلسوزی یه دل رئوف

 یه سلام یه خبرگیری یه پیامک یه دعا یه ... اینها همه مما آتاه الله ست ...

هر که حس میکنه توجهی بهش نمی شه ؛ توجه کنه به دیگران ...

هرکس حس می کنه غریب و تنها مونده ؛ غریب نوازی کنه ...

هرکس حس می کنه کسی درکش نمی کنه ؛ با جان و دل درک کنه دیگران رو ...

هرکس می خواد گرفتاریش برطرف شه ؛ گرفتاری دیگرون رو برطرف کنه ...

این قاعده و سنت الهی در زمین و آسمانه ...

 من قدر عليه رزقه فلينفق مما آتاه الله ...

-------------------------------------------------

عمری ست تا از جان و دل ، ای جان و دل می خوانمت
 تو نیز خواهان منی ، می دانمت ، می دانمت ...


 گفتی اگر دانی مرا آیی و بستانی مرا
 ای هیچگاه ناکجا ! گو کی ، کجا بستانمت ...

منشین خمش ای جان خوش این سکنی ها را بکش
 گر تن به آتش می دهی چون شعله می رقصانمت ...


 ای خنده ی نیلوفری در گریه ام می آوری
 بر گریه می خندی و من در گریه می خندانمت ...


 ای زاده ی پندار من پوشیده از دیدار من
 چو کودک ناداشته گهواره می جنبانمت ...  


 ای من تو بی من کیستی چون سایه بی من نیستی
 همراه من می ایستی همپای خود می رانمت ...    امیر هوشنگ ابتهاج "سایه"

راه رجاء بسته نیست گرچه رجایی برفت ...

 

 شهید رجایی و سید احمد آقا در کنار امام

"بچه ها بچه ها ... از امروز دیگه درود بر رجایی رو بذارین کنار ...

از امروز فقط از امام حمایت کنیم ..."

آدم وقتی بیش از ۱۲میلیون رأی مردمی داشته باشه بگه از من چیزی نگین ؟!!!

"گاهي وقت ها كه به خانه مي آمد و مي ديد كه مادر ناراحت است،

 آن قدر با او شوخي مي كرد تا خنده روي لب هاي مادر مي نشست..." برادر بزرگتر شهید

آخرين وصيت شهيد رجايي:
بسم الله الرحمن الرحيم
اين بنده كوچك خداوند بزرگ با اعتراف به يك دنيا اشتباه،

بي توجهي به ظرافت مسئوليت از خداوند رحيم طلب عفو

و از همه برادران و خواهران متعهد تقاضاي آمرزش خواهي مي كنم.


وصيت حقيقي من مجموعه زندگي من است.

به همه چيزهايي كه گفته ام و توصيه هايي كه داشته ام در رابطه با

 اسلام و امام با انقلاب تأكيد مي نمايم.


به كسي تكليف نمي كنم ولي گمان مي كنم

 اگر تمام جريان زندگي مرا به صورت كتاب در آورند براي دانش آموزان مفيد باشد.

... و مكّه، حج بيت الله بر من واجب شده بود امكان رفتن پيدا نشد.

اينك كه به لقاءالله شتافتم اين واجب را يكي از بندگان صالح خداوند به عهده بگيرد.

 ثلث اموال به تشخيص بازماندگان به «خيرالعمل» صرف شود

 و اگر به نتيجه قطعي نرسيدند به بنياد شهيد بدهيد. "

زین بر سمند پی شدۀ باد می نهی
پا در مسیر گم شدۀ عاد می نهی

فرعون کوچکی تو که بی فرّ و عون او
گاهی قدم به وادی شداد می نهی

جز قهر از کتاب سیاست نخوانده ای
وآنگاه نام خویشتن استاد می نهی!

ایمان به گرد محور تو چرخ می زند
خود را ملاک مذهب و الحاد می نهی!

دیکتاتورند جز تو, دمکرات هم تویی
تنها تویی که نام خود آزاد می نهی!

آزادی از نگاه تو دشنام و نفرت است
یا هر کرشمه ای که تو بنیاد می نهی!

دستت نمی رسد به شکار ای عزیز من
تهمت چرا به آهو و صیاد می نهی؟!

روزی اگر به دست تو باشد, سر حریف
بر روی هم به قامت شهیاد می نهی!

پایان راه وحشت و تنهایی است و مرگ
بیهوده زین به گردۀ این باد می نهی!       محمدرضا ترکی

   لطف کبریا ... با صدای معلم شهید رجایی عزیز