بی دستگیری ات به کجا راه می برم؟!!!

 

من هرچه فاکتورها و اعداد رو کنار هم می ذارم و جمع می بندم

می بینم این با حاصل جمع من سازگاری و هم خوانی نداره ...

چه کرده ای با من ؟

-------------------------------------------------------------------

گویند یکی از سخت ترین ابتلاءات اولیاء خدا عمر طولانی ست ...

چه کشیده ای عزیز ؟

۱۱۷۳ سال از عمر امامتت می گذرد ...

چقدر کاشته ای ؟

چه خون دلها خوردی؟

چقدر منتظر رویشها و سبز شدنهای مستعدین بوده ای ؟

چه جمعها را که بهم زدی ... چه توطئه ها را که بهم ریختی ... درهم کوباندی ...

چه جمعها را که تو دور هم آوردی !!!

دغدغه های مشترک و دردهای مشترک در وجودشان شعله ور ساختی ...

چه ها کشیدی عزیز ؟!!!

چقدر سوختی تا بسازیم ؟

چقدر منتظر بودی تا من استغلاظ یابم ... محکم و با صلابت بشم ...

سبب تعجب و شگفتی تو از رشد و نمو من بشی ...

آری تو ... همان باغبان بذرهای پاشیده در متن زمین ...

و من چه کردم این وسط ؟!!!

به جای آن که یعجب الزراع باشم ...

فقط سوزاندم ... خراب کردم و همه ی زحمات و رنجهای تو را بر باد دادم ...

 ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ

 كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ

 يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ... ۲۹ فتح

تا پایان مهمانی تنها ۶روز دیگر باقیست ...

مناجات سحری ...   با صدای حاج منصور ارضی

دستمو بگیر ...         با صدای حامد زمانی

و ما ادراک ما لیلة القدر ؟!!!

 

اس ام اس های شب قدر 300x225 اس ام اس های شب قدر

بحبل من اتصل ان أنت قطعت حبلک عنی ؟!!!

عيبي نباشد از تو که بر ما جفا رود

مجنون از آستانه ليلي کجا رود؟!!!

----------------------------------------------------

مخواه ماهی تو روی خاک جان بدهد

 چگونه زنده بمانم بدون دریا من؟ ...

امشب را بیدار می مانیم تا بیدار شویم ...

ملتمس دعای خیر همه دوستان ...

نیامده باید شروع کنم روز شمار آمدنت را !!!

 

sms ماه مبارک رمضان

أَعُوذُ بِجَلالِ وَجْهِكَ الْكَرِيمِ

 أَنْ يَنْقَضِيَ عَنِّي شَهْرُ رَمَضَانَ

أَوْ يَطْلُعَ الْفَجْرُ مِنْ لَيْلَتِي هَذِهِ

وَ لَكَ قِبَلِي ذَنْبٌ أَوْ تَبِعَةٌ تُعَذِّبُنِي عَلَيْهِ ...

--------------------------------------------------------------------

اللَّهُمَّ أَدِّ عَنَّا حَقَّ مَا مَضَى مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ

وَ اغْفِرْ لَنَا تَقْصِيرَنَا فِيهِ وَ تَسَلَّمْهُ مِنَّا مَقْبُولا

وَ لا تُؤَاخِذْنَا بِإِسْرَافِنَا عَلَى أَنْفُسِنَا

وَ اجْعَلْنَا مِنَ الْمَرْحُومِينَ وَ لا تَجْعَلْنَا مِنَ الْمَحْرُومِينَ ...

--------------------------------------------------------------------------

آمدی چه بی صدا و سرعت گرفته ای چه بی محابا ...

نیامده باید شروع کنم روزشمار آمدنت را !!!

مرا جمال تو باید قمر چه سود کند؟!!!

 

 

مدتی است برای آمدنش  دلم شور می زند ...

کوبه درت را میزنم ای میزبان همیشگی اجابت ...

الیک فزعت و الیک راغب ...

کم کم باید رفت به استهلال قمرت اما

مرا جمال تو باید قمر چه سود کند؟!!!

------------------------------------------------------------------

مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
 مرا جمال تو باید قمر چه سود کند؟!!!
 
چو مست چشم تو نبود شراب را چه طرب
چو همرهم تو نباشی سفر چه سود کند؟!!!
 
 چو یوسفم تو نباشی مرا به مصر چه کار
چو رفت سایه سلطان حشر چه سود کند؟!!!
 
لقای تو چو نباشد بقای عمر چه سود
پناه تو چو نباشد سپر چه سود کند؟!!!
 
شبم چو روز قیامت دراز گشت ولی
دلم سحور تو خواهد سحر چه سود کند؟!!!
 
شبی که ماه نباشد ستارگان چه زنند
چو مرغ را نبود سر دو پر چه سود کند؟!!!
 
چو زور و زهره نباشد سلاح و اسب چه سود
چو دل دلی ننماید جگر چه سود کند؟!!!
 
چو روح من تو نباشی ز روح ریح چه سود
بصیرتم چو نبخشی بصر چه سود کند؟!!!
 
مرا به جز نظر تو نبود و نیست هنر
عنایتت چو نباشد هنر چه سود کند؟!!!
 
جهان مثال درختست برگ و میوه ز توست
چو برگ و میوه نباشد شجر چه سود کند؟!!!
 
خبر چو محرم او نیست بی‌خبر شو و مست
چو مخبرش تو نباشی خبر چه سود کند؟!!!
 
همخوانی غزل زیبای حضرت مولانا را از اینجا بشنوید ...
 
تا رویت هلال ماهت تنها ۱۳شب باقیست ...

جاری با رمضان (11) ... مخواه ماهی تو روی خاک جان بدهد ...

یا دائم الفضل على البریة ...

 یا باسط الیدین بالعطیة ...

یا صاحب المواهب السنیة ...

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَيرِ الْوَرَى سَجِيهً ...

 وَ اغْفِرْ لَنَا يا ذَا الْعُلَى فِي هَذِهِ الْعَشِيه ...

شبهای رمضان اونم شب جمعه که می رسید باید چه می کردیم ؟!!!

کمیل ... افتتاح ... ابوحمزه ... دعای سحر ... صحن آزادی ... زیارت امام رئوف ...

 همش خوبه اما نمکش همون زیارت امام حسین  (ع) هست:

می ری روی بام خونه یا بالکن یه جایی که آسمون رو داشته باشی

 یه نگاه به راست آسمون ... یه نگاه به چپ آسمون ...

بعد سرت رو به آسمون بلند می کنی و می گی:

 السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک و رحمة الله و برکاته ...

بعدش ...

دیگه بعدی نداره ...

حالا ... حالا هر چی خواستی و دلت براش تنگ شده بود رو شروع کن ...

می بینی؟ داری خیس می شی !!! قبل از اینکه شروع کنی ...

 او اومده و تو دلت جا خوش کرده ...

شایدم نرفته بود ... تو گمش کرده بودی ... 

متی بعدت حتی ... تو که دور نشده بودی تا ... کی؟!!!

* تا رمضان سال آینده تنها 279 روز دیگر باقیست ...

**دریاب من بی دست و پا رو ...  با صدای حاج محمود کریمی

***همیشه با دگران تو همیشه تنها من

     نگاه کن که بدانی چه کرده ای با من !!!...

     تو باغ سبز بهشتی و خاک مرده منم

     چقدر فاصله دور است بین تو تا من ...

     به شوق چیدن انجیرهای چشمانت

     دویده ام همه راه را و حالا من ...

     فریب خوردم و این بار نیز رانده شدم

     چه اتفاق عجیبی دوباره حوا من !!!

    شبیه اشک تو از چشمهات افتادم

    هبوط کرده ام از آن بهشت زیبا من ...

    مخواه ماهی تو روی خاک جان بدهد

    چگونه زنده بمانم بدون دریا من؟ ...

    دلم خوش است که دوزخ مرا پناه دهد

    در  این میانه چه کاری بهشت را با من؟!               الهام امین

جاری با رمضان (10) ... یک فرصت دوباره به این آشنا بده ...

 

  

دیگه این روزا خوب فهمیدم که دوست نداری از من بشنوی ... 

برای همینم از خودت هی دور و دورترم می کنی ...

لعلک لم تحب ان تسمع دعایی فباعدتنی ...  ابوحمزه

تا رمضان سال آینده تنها ۲۸۵روز دیگر باقیست ...

---------------------------------------------------

"پس برخیز و دو رکعت نماز در بالای سر بگزار و ..." مفاتیح الجنان

 قال ابن كثير :

" وقد اختلف العلماء بعدها في رأس الحسين هل سيره ابن زياد إلى الشام إلى يزيد أم لا ،

 على قولين ، الاظهر منهما أنه سيره إليه ، وقد ورد في ذلك آثار كثيرة فالله أعلم " ...

هی گشتم و گشتم و گشتم ... تا یه جا ؛ جای خالی پیدا کردم ...

گفتم : آقا ببخشید اینجا دیگه بالا سره ؟!!! نه؟!!!

صدایی تو گوشم پیچید و با بغض گفت:

 سری نیست که بالا سری براش در نظر بگیری

 شایدم سری باشه اما یقینا فوقی براش نمی یابی ... 

----------------------------------------------------

در خانۀ دلت به من خسته جا بده

در ؛ روی من نبند به مهمان بها بده ...

اینقدر از غریبی و بیگانگی نگو

یک فرصت دوباره به این آشنا بده ...

حرف دلم به لکنت دیوار شد دچار

جرأت بیا به این دل بی دست و پا بده ...

از هر کسی که خواسته ام یاری ام کند

پاسخ نداد خواهش من را ... شما بده ...

قلب مرا گدای سمج فرض کن ؛ به من

یک کاسه صبر ؛ محض رضای خدا بده ...

یا لا اقل نگاه خود آن - باغ سبز را -

از لای در ؛ نشان من مبتلا بده ...

غول چراغ جادو اگر خواستی ؛ فقط

یک آرزو کن از دل و من را ندا بده !

"از راه آمد"؛ اول این جمله جای توست

تنها به این (خبــر) تو بیا (مبتــدا) بده ...

آخر نیامدی و شنیدم که با خدا

گفتی: "جنون مزمن او را شفا بده" ...

پس دست خالی از دم در راهیم نکن

اخمی به من کن از غضب و ناسزا بده ...

گفتند آبروی مرا می دهی به باد

نفرین به عاشقی که بپرسد چرا ... بده!

وادار می کنی که بیایند مثل سیل

اصلاً نیا ... بهانه به این اشک ها بده ...

                                                                 حمیدرضا حامدی

جاری با رمضان (9) ... عرفه ... سیدالشهداء ...

 

یادتون میاد از همون شب اولی که رویت هلال ماه مبارک یقینی شد

یکی از مستحبات شب اول چی بود ؟!!!

برین بند هفتم رو یه بار دیگه مرور کنیم ...

زیارت قبر امام حسین (ع) ...

اومدیم به نیمه ماه رسیدیم اونجایی که شب تولد سبط اکبر رسول الله بود ...

اما ببینیم بند دوم اعمال شب نیمه ماه رو ... زیارت امام حسین(ع) ...

همونجا کمی درنگ کنین ...

بند پنجم هم باز از امام صادق (ع) در استحباب زیارت امام حسین(ع) روایت اومده ...

بریم شب نوزدهم ... شب ضربت خوردن حضرت امیرالمومنین (ع) ...

باز بند پنجم اعمال شب نوزدهم زیارت قبر امام حسین (ع) ...

شب بیست و سوم دوباره زیارت قبر امام حسین (ع) ...

و شب آخر ماه مبارک ... یعنی شب عید فطر ... بند دوم زیارت امام حسین (ع) ...

شب عرفه ... بند چهارم ... زیارت امام حسین(ع) ...

روز عرفه بند دوم  ... زیارت امام حسین (ع) و زیارت کسی که در این روز در کربلاء باشد ...

 "خودتون بخونین " ...

شب عید قربان ... و سنت است در آن زیارت امام حسین (ع) ...

اینها رو گفتم تا باز یادآور شم که من چیزی از این همه تأکید بر زیارت سیدالشهداء

از ابتدای شب اول ماه مبارک تا عید قربان که اگر در رمضان آمرزیده نشدیم

به فرموده امام صادق (ع) منتظر رمضان سال بعد باشیم؛ مگر استغفار و درک روز عرفه ...

نفهمیدم ... نفهمیدم ... و نخواهم فهمید ...

------------------------------------------------------

اینها رو گفتم تا دعا کنین برای کسی که در رمضانش جاری نشد و چشم دوخته است

به روز عرفه و زیارت عزیز دردونه هستی ؛ سیدالشهداء ... کشتی نجات ...

تا ساعاتی دیگر عازم سرزمین عراقم ...

و می روم تا خسی باشم در خیل جمعیتی که این روزها در عرفات نیستن

اما عرفان و معرفت را از سرچشمه معارف توحیدی از اباعبدالله الحسین (ع) دریافت می کنن ...

ملتمس دعا ...

جاری با رمضان (8) ... هشت(9) ...

 

 

إِلَهِی إِنْ کَانَ قَدْ دَنَا أَجَلِی وَ لَمْ یُقَرِّبْنِی مِنْکَ عَمَلِی

 فَقَدْ جَعَلْتُ الاعْتِرَافَ إِلَیْکَ بِذَنْبِی وَسَائِلَ عِلَلِی ...

وقتی می بینم داره زمان کوچ و رحلتم فرا می رسه

 و چیزی در بساط برای قرب و نزدیک شدن به تو ندارم

چیزی نمی مونه مگه همین اعتراف به خطاها و معاصی که

اینا رو وسیله ای و پلی برای رسیدن به تو قرار بدم ...

طاعت از دست نيايد گنهي بايد كرد

در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد ...

فعن الصادق(ع):

مَنْ لَمْ يُغْفَرَ لَهُ فِي شَهْرِ رَمَضانِ لَمْ يُغْفَرلَهُ اِلي قابِل اِلا اَنْ يَشْهَدَ عَرَفَةً ...

کسیکه در ماه مبارک رمضان بخشیده نشود باید منتظر ماند تا رمضان سال دیگر مگرآنکه عرفه را درک کند ...

 تا رمضان سال آینده تنها 306 روز دیگر باقیست ...

خدا بیامرزه آقاجون رو ...

 می گفت هر وقت کارتون سردرگم و سخت شد ؛

این آقا رو به فرزند دلبندش قسم بدین ...

خودش سید رضا بود؛ بخاطر ارادتش به جواد الائمه ؛

اسم پسر اولش رو سید جواد گذاشت ...

آقا باب الحوائج !!!

 سعیم اینه برای تشرف به حرم پدرتون از باب الجواد(ع) وارد شم ...

دیگه گروکشی جزئی از زیارت شده ...

" هشتمون گرو نهه" رو برای همین جا گفتن ...

شما همون نهی هستین که برای بدست آوردن هشتمون رضایت شما شرطه ...

هیچ کس جز شما نمی دونه پدرتون چقدر شما رو دوست داره ...

آقا !!! ابا الحسن ...

دیشب و امروز روم نمی شد براتون روضه پسرتون رو بخونم ...

آخه می گن :خوبیت نداره برای پدر روضه پسر رو خوند ...

اما آقا !!! پس چجوری جدتون دلش اومد پسر رشیدش رو

 اونی که اشبه الناس برسول بود رو به مسلخ روونه کنه ؟!!!

آقا شما هم شنیدین مجسمه صبر و صلابت با این داغ دیگه توان از کف داد و گفت:

ولدی علی عَلَی الدّنيا بعدك العفا ...

لا یوم کیومک یا اباعبدالله (ع) ...

دل پاره پاره از زهرِ ؛ نه طبیب و نه دوایی ...

به کجا رود غریبی که ندارد آشنایی ...

مرثیه

جاری با رمضان (7) ... مخواه ماهی تو روی خاک جان بدهد !!!

 

الهی لاتودبنی بعقوبتک و لا تمکر بی  فی حیلتک ...  ابوحمزه

 من از مکر تو می ترسم ... تو منو با سنت استدراجت ؛ امهالت ؛ تنعمت تأدیب مکن ...

تو باز با محبتت دلم رو به خودت متمایل کن  ...

 القيت عليك محبة مني ... 39طه

منکه تمامی وسیله ها رو برای فرار از تو مهیا می کنم ...

خودت برای این دل بی قرار؛ جذبه ای ؛ جلوه ای ؛ محبتی ...

---------------------------------------------------------

فریب خوردم و این بار نیز رانده شدم

چه اتفاق عجیبی دوباره حوا من!

شبیه اشک تو از چشمهات افتادم

هبوط کرده ام از آن بهشت زیبا من ...

مخواه ماهی تو روی خاک جان بدهد

چگونه زنده بمانم بدون دریا من؟

-------------------------------------------------

امروز ۲۳ذی القعده روز زیارتی مخصوص امام رئوفه و البته بنابر روایتی روز شهادت آقا ...

دعاگویتان در حریمش  بودم ...

تا رمضان سال بعد فقط ۳۱۳ روز دیگر باقیست !!!

هشت(6) ... جاری با رمضان (6) ...

 

شش ...

شش شمایل شاد آهوهاست ...

با اون چشمای شهلاشون نگامون می کنن و گردناشون رو می کشن

 و سرشون رو بالا می گیرن که یعنی ... خیلی مغرورن ...

 راستم می گن خب ...

بایدم قیافه بگیرن ...

ضامنشون شمایید آقا ...

آقا !!! ... ببینین!!! ... ببینین ما رو ...

ضمانت ما رو هم می کنین؟!!! ... مغرور شیم و قیافه بگیریم !!!

نویسنده: ...

-----------------------------------------------------------

سکوت و سردی شب ناتمام، همسایه! 

و چاره چیست؟ دوباره سلام، همسایه!  

غزال خسته و مجروح را در این فرصت

نمی شود برهانی ز دام همسایه؟!

                                                           زهرا بیدکی

غزال ...    با صدای محمد اصفهانی

------------------------------------------------------------------------------

مالی کلما قلت قد صلحت سریرتی

 و قرب من مجالس التوابین مجلسی

 عرضت لی بلیة ازالت قدمی و حالت بینی و بین خدمتک ...

چم شده؟!!! هر وقت با خودم گفتم وضعم خوب شده و به توبه کاران نزدیک شدم

یه بلایی عارضم شد که گامهام لرزید و بین من و خدمت برای تو مانع و حاجب و حائل شد ...

                                                                                                                                            فرازهایی از ابوحمزه

تا رمضان سال بعد تنها 320روز دیگر باقیست ...

جاری با رمضان (5) ... اگر چه رفته ای ولی قصه ی عشق ماندنی است ...

 

 

و الحمد لله الذی و کلنی الیه فاکرمنی ...

 و لم یکلنی الی الناس فیهینونی ...

الحمدلله الذی تحبب الیَّ و هو غنیٌّ عنّی ...

 الحمدلله الذی یحلُم عنی حتّی کأنّی لا ذنب لی ...

 فربّی أحمد شیءٍ عندی ...        فرازهایی از ابوحمزه

چه شبها و سحرها و روزهایی داشتم !!!

من به تو تکیه می کردم و تو هم اکرامم می کردی ...

به خلایق هم پاسم نمی دادی که وهنم کنن؛ اهانت کنن یا توهینی ...

چه خوب خدایی بودی !!!

تو خودت محبتها رو شروع می کردی ...

به من عشق می ورزیدی درحالیکه از من مستغنی بودی ...

یه جوری با من مدارا می کردی که گویی گناه و خطا و لغزشی از من سرنزده ...

مربی ؛ دوست داشتنی تر از تو که مستحق حمد و تعریف و تمجید من باشه

 دیگه سراغم نیومد ...

حالا دیگه از کجا خیر و برکتی پیدا کنم مربی ؟!!!

من أین لی الخیر یا رب ... 

حالا دیگه از کدوم طرف راه نجات رو بیابم مربی؟!!!

و من أین لی النجاة ...

 حتی اگه راه برام واضح بشه کو استطاعت رفتن ؟!!!

و لا تستطاع الا بک ...

کجایی مربی ... مربی ... مربی ؟!!!

یا رب یا رب یا رب ...

----------------------------------------

تا ماه مبارک سال بعد تنها ۳۲۸ روز دیگر باقیست ...

---------------------------------------------------------------

اگر چه رفته ای ولی قصه ی عشق ماندنی است

یاد تو مانده تا ابد در دل بی گناه من ...

جاری با رمضان (4) ... غم این کار نشاط دل غمگین من است ...

 

 

یا من هو منتهی همم العارفین ...

گاه فریاد بر می آرم که کو اون هدایا و مواهب و کرامتت ؟ کو؟!!!

این عطایاک الفاضله / این مواهبک الهنیه / این صناییک الصنیعه / این فضلک العظیم
این منک الجسیم / این احسانک القدیم / این کرمک یا کریم / ...
گویی یادم رفته که :

فَلَمْ اَرَ مَوْلاً كَریماً اَصْبَرَ عَلى عَبْدٍ لَئیمٍ مِنْكَ عَلَىَّ

مولا و آقایی بزرگوارتر از تو نسبت به بنده حقیر و ذلیل ندیدم ...

فراموش کردم که تو همین الآن هم؛ دائم داری صدام می زنی و من بی محلی می دم ...

 یا رَبِّ اِنَّكَ تَدْعُونى فَاُوَلّى عَنْكَ ...

به من عشق می ورزی و من بغض می کنم ...

وَتَتَحَبَّبُ اِلَىَّ فَاَتَبَغَّضُ اِلَیْكَ ...

طرح دوستی و مودت می اندازی

"با نشونه های مختلف از جمله صدای اذان صبح؛ دوستان خوب ؛ امکنه و ازمنه شریف و ..."

و من از تو قبول نمی کنم؛ نمی پذیرم ...

وَتَتَوَدَّدُ اِلَىَّ فَلا اَقْبَلُ مِنْكَ ...

تو گویی من منتی بر تو دارم ...

كَاَنَّ لِىَ التَّطَوُّلَ عَلَیْكَ ...

در عین حال باز هم با همه اینها و جز اینها

اینها سبب نمی شه که تو منو از رحمت و احسان و تفضلت محرومم کنی ...

فَلَمْ یَمْنَعْكَ ذلِكَ ... مِنَ الرَّحْمَةِ لى وَالاِْحْسانِ اِلَىَّ وَالتَّفَضُّلِ عَلَىَّ بجُودِكَ وَكَرَمِكَ ...

 پس عزیز دوست داشتنی ...

تو به این بنده و شاگرد نادانت رحم کن ... به جهالتم ببخش ...

فَارْحَمَ عَبْدَكَ الْجاهِلَ ...    فرازهایی از افتتاح

--------------------------------------------

تا ماه مبارک سال بعد تنها ۳۳۵ روز دیگر باقیست ...

--------------------------------------------------------------------

روزگاری ست که سودای بتان دین من است

غم این کار نشاط دل غمگین من است ...

دیدن روی تو را دیده جان بین باید

 این کجا مرتبه چشم جهان بین من است ... 

جاری با رمضان (3) ... اما بدون به دوریت هرگز نکردم عادت ...

 
[صورة مرفقة: 3.jpg]

اللهم انی افتتح ...

مهمانی شروع شده بود و تو رو نمی دیدم ...

امان از مهمانی که میزبان رو نبینی ؛ امان ...

تو کنار ایستاده بودی و حرص می خوردی ...

غصه ات گرفته بود از ظرفی که گنجایش اطعام تو رو نداره ...

چشم غره می رفتی که سرگرم نشو ...

درباره تالار ؛ قیمتها ؛ تعداد مهمانان و ... وقت زیاده که صحبت کنی ...

 مشغول باش ...

اما من سرگرم بودم ...

همه حس و تخیل و توهم و عقل و دلم رو متمرکز کرده بودم به قشنگی تالار ...

 به آدمهایی که دعوت شده بودن ...

به تنوع غذاها به اطعمه و اشربه ای که تو کم نگذاشته بودی ...

به نوع چیدمان سفره ... به تزئیناتش ... به آراستگی و بوی مست کننده اش ...

به برخورد گرم و مهمان نوازی خدماتیها ...

باز نگاههای غضب آلودت از اون دورا سرک می کشید ...

حرص می خوردی که حواسم به همه چیز هست؛ جز دستپخت خودت ...

دلشوره داشتی ...

اومدی کنارم و در گوشی گفتی: وقت پذیرایی محدوده ... چرا بازی می کنی ؟!!!

محجوبانه گفتی: نمی خوای مشغول بشی؟!!! بعد از ۱۱ماه فقر و بدبختی دلی از عزا دریاری ؟!!!

راست می گفتی ... همه چیز آماده بود ...

و موائد المستطعمین معدّه ... غذا آماده و سفره ها پهن ...   

و مناهل الظّماء مترعه ... نوشیدنیهای فراوون برای تشنگان سرپر ...   امین الله

راستش به طمع افتاده بودم ... اونم برای چیزهایی که در حد و اندازه من نبود ...

اطمعنی فی ان اسئلک مالا استوجبه منک ...   

برای همین یه امن و رفاهی منو گرفته بود ... یه رفاه طلبی خاص ...

یه جور بی خیالی و بی قیدی ...

 همین بود که هر چه دلم می خواست از تو می خواستم ...   

  فصرت ادعوک آمنا ...

اونم نه با خجالت و کم رویی ... یا از روی ترس و حیاء و هراس ...          

نه ... با انس ... با الفت ...  و اسئلک مستأنسا لا خائفا و لا وجلا  ...

نه نه نه ... بالاتر از اینها ؛ با عشوه و ناز و تبختر ... مدلا علیک فیما قصدت فیه الیک ...   افتتاح

------------------------

حالا ۲۳ روز از اون مهمونیها می گذره  ...

دلم برای اون چشم غره هات ... اون عتاب و خطابات "لک العتبی لک العتبی حتی ترضی"

دلم برای اون دلشوره هات ... اون حرص خوردنات ...

اون تنعمها ... اون نوشیدنها ... اون مهمون نوازیهای گرمت ...

 برای اون زلالیتها و روشناییها ...

برای اون سفره های آسمونی افطار ...

برای اون زمزمه های عاشقانه سحر ...

برای اون غروبهای دل انگیز ممزوج شده با هزار دلتنگیت ...

برای اون اسارتهای صبحگاهی صحن آزادیت ...

برای همه اون نشونه هایی که می دادی و می رفتی قایم می شدی ...

و من با کلمه کلمه فرازهای افتتاح و ابوحمزه و خمس عشر

 تو رو از لابلای لایه های دلم بیرون می کشیدم و برنده می شدم ...

--------------------------------------------------------

حالا دوباره چشم گذاشتم ... تو قایم شدی و من چشم بر نداشتم ...


هی صدا زدم کجایی؟!!! نیومد از تو صدایی !!!


حالا دیگه این روزا رو میشمرم تا که بیایی، تا که بیایی …

تا رمضان سال بعد تنها ۳۴۲روز دیگر باقیست ...

---------------------------------------------------------------

 رفتی سفر چه آروم نگفتی یاری داری ؟!!!
نگفتی پشت این در چشم انتظاری داری؟!!!

اما بدون به دوریت هرگز نکردم عادت ...