آلزایمر "نسیان" یا شدت حضور محبوب ؟!!!

به لحاظ درگیری قصه با آموزه های دینی به نظر می رسد؛
فیلمساز یا با این آموزه ها و تعالیم آشنا نیست
و یا عامدانه در یکجا قصد تخریب متدینین و دین را دارد ...
در سکانسی که آسیه پریشان به روحانی مسجد پناه می برد تا
به گفته او همسرش" امیرقاسم" را نجات دهد
روحانی درحالی که اذان پخش می شود و در حال وضوست با آرامش و بی خیالی می گوید:
حالا بریم نماز بخوانیم تا بعد یک فکری برایش کنیم ...!!!!
کسی که با آموزه های دینی آشناست؛ می داند که برآورده کردن نیاز یک انسان مستاصل
یقینا بر نماز اول وقت اولویت دارد ....
فیلمساز به راحتی می توانست این سکانس را در حال خروج روحانی از مسجد
و بعد از اقامه نماز نشان دهد و یا برای پر رنگ ترکردن آموزه های دینی؛
روحانی ترک جماعت کند و به کمک انسانی آشفته که در دید مخاطب
بسیار معصوم و بی گناه و مظلوم است بشتابد ...
شخصیت مرد غریبه"مهدی هاشمی" نیز در فیلم بسیار گنگ و مجهول است ...
اگر او بیمار روانی است که علی القاعده بنابر تشخیص متخصص اعصاب و روان
قسمتی از حافظه را طی یک حادثه از دست داده و همچنین رفتارهای بچگانه؛
معصومانه و شهرت به "کله خراب" همه برصحت این ادعا دلالت دارد
به چه جرمی در زندان گرفتار است؟
و اصولا باز نا آشنایی فیلمساز را با قوانین مدنی و حقوق اسلامی نشان می دهد
که هیچ حکمی بر مجنون"دیوانه" اجرا نمی شود ...
چرا که اساسا تکلیف از دیوانه ساقط است ...
و باز از سویی چگونه اعتراف و امضای او دارای ارزش حقوقی می شود ؟
و اگر مردغریبه"مهدی هاشمی" مردی سالم ؛عاقل در عین حال شیاد و کلاهبردار است
چرا تشخیص متخصص اعصاب و همینطور رفتارها و واکنشهای او
چیزی غیر از واکنشهای طبیعی یک انسان عاقل است؟

*پایان فیلم آقا نعیم شکایت نامه اش را که دلیل بر رضایت او و در حکم آزادی مرد غریبه است
پاره می کند درحالیکه اساسا شکایتی نبوده است
و ماموران کلانتری با تماس محمود"برادر آسیه"مرد غریبه و همدستش را
به جرم شیادی و اخاذی دستگیر کرده اند ...
در اینگونه موارد اگر حتی شکایتی بوده باشد و شاکی رضایت دهد؛
جرم اختلال در امنیت و شیادی و کلاهبرداری جرمی نیست که با رضایت شاکی؛ متهم آزاد شود ...
برگزاری مراسم 20مین سالگرد آنهم بر سرمزار/
بدیهی بودن اختلال روانی مرد غریبه و در عین حال احضار آسیه و اعتماد به سخن وی
که خود بیمار روانی ست از سوی کلانتر/بیتوته کردن مرد غریبه در اتاق آسیه
با وجود همسر قانونی اش"آقا نعیم" در چند قدمی و داشتن برادری غیرتی و متعصب /
آزادی مرد غریبه و روانه کردن او با قطار به ناکجاآباد/
حضور عکس متوفی 20سال پیش در در و دیوار مسجد و محله و شیشه ماشین
از جمله مواردی ست که به صورت سئوال و ابهام باقی می ماند و فیلم پاسخی برای آن ندارد ...
گر چه فیلم با تلخی شروع می شود؛می توانست فرجامی بسیار شیرین داشته باشد ؛ اگر ...
اگر آقا نعیم بعد از مرگ برادر تنها به کفالت و عهده داری زن برادر و برادرزاده اش اکتفاء می کرد
و با آسیه ازدواج نکرده بود ... و اگر روند قصه اینگونه پیش می رفت:
پرستار مرد غریبه که دچار فراموشی شده و در آسایشگاه بیماران روانی بستری است
آگهی را می بیند و او را وارد قصه می کند و بدینگونه در پایان فیلم
آقا نعیم که به فتوت و جوانمردی شهرت دارد و از طرفی آسیه را دوست دارد
از ازدواجش با او چشم پوشی می کند تا مرد غریبه با آسیه ازدواج کند ...
در حالیکه فیلم با رفتن مرد غریبه و شدت گرفتن اختلالات روانی آسیه
و عجز و ناتوانی آقا نعیم پایانی بس تلخ تر از تلخی از دست دادن همسر
در سکانس ابتدایی فیلم دارد ...

تنها در یک جای فیلم آقا نعیم دیالوگ دارد که کاش نمی داشت ...
آقا نعیمی که باوقار؛ متین ؛عهده دار زن برادر و برادرزاده اش و با مرام و جوانمرد است
با یک دیالوگ فتوت و جوانمردی اش از بین می رود ...
"در انتهای فیلم خطاب به محمود می گوید:
آسیه با این رفتارش هیچ چیزی برای من باقی نگذاشته ..."
درحالیکه فیلساز بعد از سخن حکیمانه روحانی مبنی بر اینکه
" ای کاش ما به اندازه باور این زن برهمسر فوت شده اش نه به خدا که به خودمون ایمان داشتیم"
می توانست کات بزند و نمای آخر فیلم را نشان دهد ...
جاییکه آقا نعیم با رضایت در کنار این دو دلداده "آسیه و مردغریبه"
بر سر سفره عقد همراهی می کند ...