رو مستقيم باش اگر خوض مي‌کني ... در بحر عشق او که صراط است معبرش ...
 

فان قلت بالتنزیه کنت مقیدا ......... و ان قلت بالتشبیه کنت محددا

و ان قلت بالامرین کنت مسددا ....... و کنت اماما فی المعارف سیدا

                                                                                                 محی الدین ابن عربی ...

اگر قائل به تنزیه محض شدی ..."حق تبارک و تعالی این نیست؛ این نیست؛ این نیست؛ ..."

ناخواسته او را مقید کرده ای ... حتی قید اطلاق نیز خود ؛ قید و بندی برای اوست ...

"القيد كفر و لو بالله ..."

و اگر قائل به تشبیه محض شدی

"حق تبارک و تعالی مثل مادر مهربونه مثل رستم پهلوونه مثل ..."

باز ناخواسته محدودش کرده ای به مخلوقات ...

به آنچه می بینی ... می شنوی ... یا بالاتر حتی در وهم و خیالات و تصورات تو می آید ...

 درحالیکه لیس کمثله شیء ...

اما اگر بین الامرین قائل شدی و توانستی از درون تشبیه منزهش کنی

 و از بطن تنزیه تشبیه  ...

اونوقت :

کنت اماما فی المعارف سیدا ...

 تو در آموزه های معرفتی از همه جلوتری ...  

دل از من برد و روی از من نهان کرد ............. خدا را با که این بازی توان کرد

هم دلبر ی"تشبیه" و هم نهان می کنی"تنزیه" ...

هم ظاهری و هم نهان ... نه اینکه در جایی؛ مکانی؛ زمانی؛ در چیزی ؛

حتی بالاتر از جهتی؛ نهان باشی

و در جای دیگر؛ زمان دیگر؛ شیء دیگر ؛جهت دیگر؛ ظاهر ...

در عین ظاهر بودنت مخفی هستی و در عین اختفاء ؛ ظهور داری و بارزی ...

یا من هو اختفی لفرط نوره ... الظاهر الباطن فی ظهوره ...

تو ز شدت نورت مخفی شده ای ...

چون خورشید که نتوان به آن نگاه کرد اما همه چیز با آن دیده شود ...

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

باران نوشت:

گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم 

که نهانش نظری با من دلسوخته بود ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 13:13  توسط صراط  |